برای جستجو کافیست کل یا قسمتی از عبارت مورد نظر خود را وارد نمایید و بروی دکمه جستجو کلیک کنید
[#pooloptions#]
[#poolbutton#]
noorebateni.blogpars.com
noorebateni.blogpars.ir
noorebateni.blogpar.com
noorebateni.royablog.com
noorebateni.royablog.ir
noorebateni.dorblog.com
noorebateni.dorblog.ir
noorebateni.blog4e.com
noorebateni.blog4i.com
noorebateni.blog4c.com
noorebateni.zet.ir
noorebateni.jom.ir
noorebateni.nwn.ir
noorebateni.xco.ir
noorebateni.shirazblog.ir
noorebateni.roozblog.ir
noorebateni.roozblog.com
noorebateni.naeinblog.ir
noorebateni.eblog.ir
noorebateni.bloge.ir
بازديدهاي امروز:
بازديدهاي ديروز:
کل بازديدها:
کل مطالب: 14
ايجاد صفحه: 0.784 ثانيه

خدایا..
از شر دوستان نجاتم ده....
برای دشمنانم...
خود راهی خواهم یافت...
انگار کسانی به دنبال مقصودی موهوم از ذهنیات گرد اندوده زمین اند در پی تو...
و آنگاه که گذشت...
سالی ...
یا سالیانی....
و به مقصود رسیده اند...
دست بر چراغ برده و بلد راهت را گم کرده و...
چراغت را خاموش میکند....
و زخم خوردگان اخلاق و مهر افشانی ات...
سنگ بر نوردانت زده و.....
چراغ را میشکنند....
کاش هرگز اینچنین نمیشد....
کاش.....
برچسبها : خدایا

که تا می توانید سوره فیل بخوانید
و یکصد صلوات کامل با حضور قلب...
بخوانید تا ابابیلهای یاریگر الهی از غیب در رسند
بخوانیدشان برای حضور...
او بزودی خواهد آمد...
بر رفتارتان مراقبه کنید و...
بر لحظه های عمر گذرانتان...
حضوری دائمی داشته باشید
او بزودی خواهد رسید از پس پرده انتظار...
خویشتن را یاری کنید ....
تا شرمسار و سر افکنده نگردید...
به من اجازه دهد که یاریش کنم؟؟!!!

برچسبها : سوره - فیل

روح حیات زنده میدارد همه هستی را...
برای نیل به کمال...
جماد و نبات و حیوان و انسان و.....
خلاصه هرآنچه که هست شده است در وجه متجسم شده اش دارای روح حیات است
روح حیات است که بقایش میدهد...
و هیچ موجودی حق ندارد که بی دلیل روح حیات را از موجود دیگری ساقط کند...
که اگر چنین کرد...
کائنات تاوانش را خواهد گرفت...
و بر اساس قانون کارمیک جهانهای دوگانه....
فرد باید جزای عملش را بگیرد.....
خواه کوچک...
یا بزرگ....
ولو انداختن کاغذی در خیابان...
یا کشیدن سیگار....
یا شکستن شاخه ای....
یا آزار مورچه ای در راه....
هستی قانون دارد.....
و قانونگذارش عدالت دارد......
هستی را دوست بداریم....
تا هستی با ما سخن بگوید....
و عشق را نثارمان کند....

برچسبها : روح - حیات

درمان بیماریهای جسمی-ذهنی- روانی-عاطفی توسط شبکه شعور الهی
هــر يـک از مــا خـود مسيح عالميم هـــر اِلَـــم را در کــف خــود مرهميم
جـانـها در اصــل خـود عيسي دمـند يــک دمــش زخمنـد و ديـگر مرحمند
گـر حـجـاب از جـانهـا بــرخـواسـتـي گفتي کـه هر جاني مسيح آراستي
فرادرماني شاخهای از درمانهاي مكمل میباشد و ماهيتي كاملاً عرفانی داشته، زير مجموعهای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار میآید (بنيانگذاري شده توسط استاد محمدعلي طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در اين شاخهی درماني، بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي، روح القدس) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طريق گرم شدن، سرد شدن، درد گرفتن، تير كشيدن، ضربان زدن، تشنج و... اعضاي معيوب و تنشدار بدن او مشخص شده و با حذف علايم، روند درمان آغاز میشود
اگر می خواهید به شبکه شعور کیهانی متصل شوید . نام وساعت اتصال خود را برای ما در بخش نظرات اعلام کنید
(((چشمهای خود را به مدت ۱۰تا ۳۰ دقیقه ببندید)))
فرادرماني كه يكي از شاخصههاي عرفان كيهاني (حلقه) ميباشد، از حلقههايي است كه در محدوده رحمانيت عام الهي، تسهيلاتي را در اختيار ما قرار ميدهد و...
برچسبها : آشنایی - فرا - درمانی
هومئوپاتی، همیوپاتی یا هومیوپاتی پزشکی هومیوپاتی روش درمانی ویژهای است که باتحریک دقیق سیستم ایمنی وحیاتی بیمار با داروهای ویژه، فرد را به سمت بهبودی سوق میدهد. بر پایه اصول نخستین هومیوپاتی هر مادهای که دربدن تندرست یکسری نشانههای بیماری ایجاد کند درصورت تجویز به فرد بیمار باهمان علایم بیماری وی را درمان خواهدکرد، البته .....
- ۱ تاریخچه
- ۲ قانون اول همیوپاتی
- ۳ وضعیت قانونی هومیوپاتی
- ۴ داروهای هومیوپاتی
- ۵ نحوهٔ تهیهٔ داروهای همیوپاتی
- ۶ نمکهای بافتی شوسلر
- ۷ رژیم غذایی در حین درمان
- ۸ پیوند درونی
- ۹ منابع
برچسبها : هومیوپاتی - دارو - نمک بافتی - رژیم غذایی - پیوند درونی

هوميوپاتي يك روش پزشكي است كه بر چند اصل كلي استوار است.
مهمترين اين اصول عبارتند از:
برچسبها : هومیوپاتی - بقراط - ساموئل مانمن - درمان در خود
هومیوپاتی چیست؟
What is Homeopathy?
لغت هومیوپاتی یعنی مشابهدرمانی. این شیوه پزشکی، از زمان بقراط در یونان باستان رواج داشته است. در نوشتههای بقراط آمده است: داروی هر زهری خود آن زهر است و هر عاملی که بیماری ایجاد کند با استفاده از مشابه آن قابل درمان است. همچنین مشابهدرمانی به صورت تدوین نشده در باور مردم وجود دارد. به طور مثال کسی را که بر اثر ترسیدن دچار بیماری روانی یا یرقان میشود دوباره میترسانند تا بیماری او درمان گردد
اما قانونمند کردن و پایهگذاری هومیپوپاتی به شکل علمیمدون، توسط دکتر ساموئل هانمن (Dr Samuel Hahnemann) صورت گرفت. دکتر ساموئل هانمن در 10 آوریل 1755 در شهر میسن آلمان متولد گردید و از همان کودکی با تربیت سختگیرانه پدرش آموخت که هیچ چیز را بیهوده نپذیرد، بلکه با منطق و استدلال پدیدهها را بشناسد. ساموئل استعداد فراوانی در تحصیل داشت. وی در رشتههای پزشکی، شیمیو زبان تحصیل نمود و به بیش از 5 زبان دنیا تسلط کامل داشت. او بیشتر وقت خود را به ترجمه متون و تحقیق میگذراند. روزی در کتابی چنین خواند که گیاه گنهگنه، مالاریا را به این علت درمان میکند که تلخ است! برای متفکر موشکافی چون هانمن این جمله قابل قبول نبود. چون چیزهای بسیار تلختری هم هست که مالاریا را درمان نمیکند. هانمن مقداری گنهگنه خورد و در کمال شگفتی مشاهده کرد که علائم خاص بیماری مالاریا (تب، لرز و تعریق) در وی ایجاد شد. وی با تکرار مشاهدات و آزمایشهای خود به این اصل طلایی هومیوپاتی دست یافت که همواره «مشابه است که مشابه را درمان میکند». یعنی دارویی میتواند یک بیماری را.....
برچسبها : هومیوپاتی
توجه:کلیه مطالب ذیل از سایت رسمی عرفان حلقه دریافت شده است
هــر يـک از مــا خـود مسيح عالميم هـــر اِلَـــم را در کــف خــود مرهميم
جـانـها در اصــل خـود عيسي دمـند يــک دمــش زخمنـد و ديـگر مرحمند
گـر حـجـاب از جـانهـا بــرخـواسـتـي گفتي کـه هر جاني مسيح آراستي
( مولوي )
![]()
آشنايي با فرادرماني
فرادرماني شاخه اي از درمانهاي مکمل مي باشد و ماهيتي کاملا عرفاني داشته و زيرمجموعه اي از عرفان کيهاني (حلقه) به شمار مي آيد ( بنيان گذاري شده توسط استاد محمد علي طاهري - منطبق بر عرفان ايران ). در اين شاخه درماني ، بيمار توسط فرادرمانگر به شبکه شعورکيهاني ( شبه آگاهي و هوشمندي حاکم بر جهان هستي ، روح القدس ، ... ) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتي از نحوه اتصال خود از طريق ديدن رنگها ، نورها ، احساس حرکت و ....
برچسبها : فرا - درمانی - درمان عرفان خدا - شبکه شعور کیهان - روح القدس - هوشمندی الهی
نمونه هایی از موسیقی های برگردان که از انتها به ابتدا پخش می گردند، خدمت شما تقدیم می گردندتا بیشتر با این مقوله آشنا گردید. با پخش این آثار، ابتدا قسمتی از اصل آهنگ را می شنوید و سپس برگردان هریک به سمع شما می رسد. متن شعر اصلی و برگردان، برای درک بهتر، در هر صفحه گذاشته شده است. منتظر نظرات شما در قسمت نظرات هستیم.
نمونه ۱ - حالم بده ... حالم بده ...
نمونه ۲ - نگو یه روز میری و پیشم نمیای دیگه ...
نمونه ۳ - مگه جردن چی داره ...
نمونه ۶ - یا تو یا هیچ کس دیگه ...
نمونه ۸ - پیر و جوون گل میریزن ...
نمونه ۹ - بزن بریم به سرعت برق و باد ...
نمونه ۱۰ - دوباره ترس، دوباره شوق پرواز ...
برچسبها : حضور - شیطان - موسیقی
فکر آن را هم نميکردم که در پشت پرده بعضي کليپهاي صوتي که گاهي انسان گوش ميکند چه چيزهايي نهفته است! و اصلا هر چه که نهفته است، هيچ، باور نميکنم که چنين تأثيري ميتواند داشته باشد
موسيقي چيست ؟
دکتر «ژوزف مونتاگر» مي گويد: «آنچه مي خوريد باعث زخم معده نمي شود بلکه آنچه شما را مي خورد مانند عصبانيت و هيجان عامل زخم معده است.»
به تصديق کليه روان شناسان جهان، موسيقي عامل هيجان است. صرف نظر از آنچه دانشمندان گفته اند اين مسئله يک مطلب تجربي است. هر کس به موسيقي گوش داده است مي داند موسيقي داراي هيجان است و در اصل همان هيجان است که باعث لذت انسان مي گردد. بنابراين هيچ کس منکر لذت موسيقي نيست. اما همين موسيقي گاهي چنان انسان را به هيجان مي آورد که ازحال طبيعي خارج مي کند و براي آن نمونه هاي فراواني است: «پس از پايان يکي ازبرنامه هاي (بيتل ها) براي اولين بار، (هيستري) دسته جمعي به جوانان حاضر در کنسرت دست داد. جوانان که از موسيقي پر هيجان آنها
ادامه مطلب...
برچسبها : حضور - شیطان - موسیقی

مدتيست که بحث جالبي در انجمنها درباره «موسيقي» به راه افتاده است. گذشته از اينکه من و شما و ديگران چه ديدگاهي درباره موسيقي داريم، برخي مطالبيست که در اين تاپيک مطرح شد و من به شخصه اصلاً فکر آن را هم نميکردم!
فکر آن را هم نميکردم که در پشت پرده بعضي کليپهاي صوتي که گاهي انسان گوش ميکند چه چيزهايي نهفته است! و اصلا هر چه که نهفته است، هيچ، باور نميکنم که چنين تأثيري ميتواند داشته باشد. حالا باورش دست خودتون.
آن چه که در جهان هستی وجود دارد و انسان به نحوی با آن سرو کار دارد، شعوری بر آن حاکم است و در پشت آن، شعور دیگری نهفته است که در بعضی مواقع ممکن است همان اسب تراوا باشد. به عبارت دیگر همانطور که ماده، ضد ماده و انرژی، ضد انرژی وجود دارد؛ شعور، ضد شعور نیز جزئی از اجزای جهان هستی میباشند. لذا همواره ما در معرض شعور و ضد شعور قرار داریم که بسیار هوشمندانه عمل میكنند.
ادامه مطلب...
برچسبها : حضور - شیطان - موسیقی
کارت را در زمان و مکان درست انجام بده...
وقتی تصمیمی برای انجام کاری می گیری..
کائنات تمام اسباب و ابزارهای مورد نیاز را برای تو فراهم می کند
و تو را در مرکز عمل قرار می دهد...
تا بهترین نتیجه را بگیری...
و بهترین اثر را بگذاری...
و بدان که اگر کار را در غیر از زمان و مکان درستش انجام دهی...
و بهترین کار را هم ارائه دهی....
بی اثر خواهد بود و...
بی ارزش..
ارزش کار به انجام آن در زمان و مکان درستش می باشد...
اگرچه که به کامل بودن انجام آن در غیر از موعد مقرر نباشد
برچسبها : زمان - مکان - درست
تفاوت اساتید حق با استاد نماها و مدعیان استادی چیست؟ چگونه میتوان اساتید حقیقی را از مدعیان دروغین تشخیص دهیم؟ اینها سئوالات اساسی است که با گسترش و شیوع جنبشهای نوپدید معنوی برای هر علاقمندی مطرح است. برای پاسخدهی به این سئوالات باید دیدگاهی درست درباره نشانههای استادان راستین داشته باشیم و این دانش را با عنصر هوشیاری در ارتباط با این موضوعات بکار بگیریم. در این متن سعی شده برخی از مهمترین نشانههای استادان راستین بیان و در حد حوصله متن تشریح شود، امید اینکه قدمی در راه کسب دانش و هوشیاری لازم در این زمینه محسوب شود.
یک گفتار مشهور میگوید «از کوزه همان برون تراود که در اوست». از این کلام وقتی استفاده میشود که بخواهیم به سنخیت رفتار یک انسان با آنچه درونیات او میخوانیم استناد کنیم. هر رفتار ظاهری ، یک علت درونی دارد و زندگی هر انسانی تجلی آن چیزی است که در ذهن و قلب و روح او میگذرد. از کسی که در قلب و فکر خود نیات و افکار متعالی دارد رفتارهای متعالی صادر میشود و از کسی که با اندیشههای جاهلانه و تاریک زندگی میکند ، نمیتوان رفتار بزرگان را انتظار داشت. اگر اساتید حق و راهنمایان بشری را حامل نور و خرد الهی تعریف کنیم ، این نور و خرد باید در رفتارها و اعمال آنها روشنایی ایجاد کند که آثار آن همان چیزی را شکل میدهد که به آن ویژگیهای اساتید حق گفته میشود. «اخلاق متعالی»یکی از این نشانههاست که شامل دستهای از رفتارها است که بطور کلی اخلاق متعالی خوانده میشود. اخلاق متعالی انعکاس صفاتی مانند محبت ، صبر، ایمان ، تواضع، از خود گذشتگی و بسیاری صفات دیگر است. کاملترین و عالی ترین اخلاق را در پیامبر اسلام(ص) میتوان دید ، طوری که خداوند از بزرگی اخلاق ایشان با لفظ (خُلُق عظیم) یاد کرده است.اگر انسانی از نور الهی بهرمند باشد ، باید بتوان نشانه این نور را در «رفتارو اعمال خردمندانه و سرشار از شعور» او بوضوح دید. از این نظر خرد و شعور سرشار از نشانههای بارز اساتید است. این شعور و خرد محدود به همان منطق یا تفکر ظاهر گرایی نیست که اکثر انسانها واجد آن هستند. بلکه خردی است با ویژگی الهی. برای توضیح باید گفت که خردی که تنها با ظاهر امور نگاه کند و توان نگاه کردن به ابعاد نامحسوس چیزها را نداشته باشد نمیتواند خردی کامل و تمام عیار محسوب شود. انسان در زندگیش با انبوهی از سئوالات و مشکلات با گرایش نامحسوس و غیرظاهری روبروست، مسائلی مانند ؛ من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا باید بروم ؟ .... خردی که نتواند در راستای این امور به او کمک کند ، سئوالاتش را پاسخ بدهد و در حل مسائلش یاریش کند کاربردی بهتر از یک پای چوبین برای او نخواهد داشت. یک معیار و محک بسیار مجرب «داشتن کنترل و فرمانروایی بر نفسانیات» است. یک استاد حق نمیتواند به درجه استادی برسد مگر اینکه از دامهای نفس جسته باشد. کنترل و اقتدار او بر نفسانیات به وضوح از انسانهای معمول برتر است و این در کنترل کامل او بر خوردن ، خوابیدن، تحت تاثیرشهوات قرار نگرفتن ، دچار عجب و خودباختگی نشدن ، قرار گرفتن در ورای ترسها و تردیدها ، عبور از بدبینیها و خوشبینیهای القایی، و بسیاری از موارد دیگر پیداست. یک استاد حق کسی است که «توان روشنایی بخشیدن به ذهن و قلب دیگران» را دارد. او میتواند قلب و ذهن افراد را هدایت کند. در هدایت ذهنی او خطاهای ذهنی را تصحیح کرده و خطوط فکری تعالی بخش را ارائه میدهد. او هدایت قلبی را با ایجاد گرایشات و حسمعنوی در فرد و تاریکی زدایی از قلب و احیای حس و حال متعالی عملی میکند و به این خاطر است که عموما انسانها در تماس با این بزرگان حسی از یک روشنشدگی فکری و حسی را گزارش میدهند. خود انگیخته سازی افراد برای کسب کمال و نائل شدن به مراحل بالاتر شعور و معرفت ، یکی از نتایجی است که در تماس با اساتید حق رخ میدهد. کسانی که با دیدگاه درست و با قلب پذیرا به تعلیمات آنها توجه کنند نوعی « تحرک خلاقانه و مثبت و بسوی کمال» را در خود تجربه میکنند. این در حالی است که باید ایجاد هر نوع حرکتی را با حرکت خلاق و مثبت تفکیک کرد. چه بسا آموزشهایی که به واسطه برانگیختن احساسات افراد آنها را چندی بر اعمالی برانگیخته کنند. اما آنچه که با تعلیمات استاد حق برانگیخته میشود در راستای کسب شعور و تکامل روحی بیشتر است و از انگیزشهای بی هدف احساسی در آن خبری نیست. «توان پاسخگویی هماهنگ به سئوالات انسان» از مهمترین این نشانهها در تشخیص یک فرد تعالی یافته است. از نشانههای یک پاسخ مناسب میتوان به هماهنگی آن با سئوال کننده ، صحت و درستی محتوایی و در نظرگرفتن ظرفیت درونی مخاطب و پاسخگویی به برترین نیاز مخاطب را ذکر کرد. دسته متفاوتی از این نشانهها ،«کرامات» است که با «معجزات» که مختص خداوند است تفاوت دارد. درباره کرامات بعنوان یکی از نشانه های اساتید حق نیاز به توضیحات چندی وجود دارد. اول اینکه کرامات دسته ای از نشانههای تکامل روحی انسان است که به عکس نظر خیلی از افراد «به تنهایی» نمیتواند دلیلی بر تعالی یافتگی انسان باشند زیرا با برخی از ریاضات و اعمال ویژه هم قابل حصولاند. لذا تنها در صورت همراه بودن با نشانههای دیگر (خصوصا موارد فوق) میتواند بعنوان دلیل تعالی یافتگی روحی کسی مورد توجه قرار گیرد.دوم اینکه به عکس دستهدیگری از افراد که از استراتژی «پایین آوردن ارزش چیزی که در اختیار ندارند» ، استفاده میکنند ما معتقدیم که کرامات (و نه شعبده و نه سحر و جادو که مقولاتی متفاوتند) جزوی از آثار تکامل روح انسان به شمار میروند. اما نکته اینجاست که کرامات برای نتیجه گیری و قضاوت درباره اینکه شخصی در جایگاه یک استاد حق قرار دارد یا خیر کافی نیست. اما در اکثر موارد چنین چیزی با وجود کافی نبودن ، لازم است. زیرا یکی از نشانههای اساتید برخورداری از قدرت الهی است. تمام آنچه که گفتیم بخشی از نشانهها و حقایقی بود که در باره استادان حق وجود دارد و اگر بخواهد بیش از این گفته شود از حوصله این متن خارج است و چه بسا لزوم تالیف کتاب را پیش آورد. اما در یک کلام میتوان همه نشانههای استاد حق را در الهی بودن ، الهی زیستن و مظهر تعلیمات الهی بودن خلاصه کرد. این متن را با این تذکر پایان میدهم که حضور استادان حق سرشار از نشانههای گوناگون نور و روشنایی است . و تنها کمی دقت و هوشیاری برای تشخیص بسیاری از این نشانهها کفایت میکند و البته هر قدر بیشتر دقت کنیم از انبوهی نشانهها و حجتهایی که آنها را تایید میکنند متعجب تر خواهیم شد. [1] تحقیقات جدید نشان میدهد که واقعا از انسان ارتعاشاتی نادیدنی اما حس شدنی ساطع میشود که کیفیات آن بستگی تمامی با روحیات و افکار و نیات هر انسان دارد و در فراروانشناسی با اصطلاح «هالهانسانی» از آن یاد میشود. جالب اینکه هاله انسانی برای باطنبینان به شکل ظرفی تخم مرغ گون رویت میشود که انسان را در بر گرفته است. [2] انک لعلی خلق عظیم
برچسبها : نشانه - های - اساتید
لابلای متون مقدس موارد انگشت شمار اما تاثیر گذاری وجود دارد که به عقل معمول انسان متناقض به نظر میرسد. حکایات و گفتارهایی تعجب آور که اگر در فهم آنها به ظاهر شان بسنده کنیم نه تنها تعلیمی به دست نمیآید که گاهی بذر یک ضد تعلیم را در ذهن میکارد.
بیان حکایاتی مانند خضر و موسی در قرآن با وجود عجیب و متناقض بودنش قطعا دلایلی دارد که شاید یکی از این دلایل آموختن این نکته باشد که «هرگز به ظاهر یک واقعه برای فهم نهایی آن بسنده نکن.»
چنین رفتارها و اندیشههایی را ساختار شکن مینامیم به این دلیل که مواجهه با آن ساختارهای عادی ذهنیت انسان را دچار تزلزل و شکست میکند. اما نتیجه این شکست نه تضعیف شخص ، که باز شدن زاویه جدیدی بروی فرد میباشد.
ذهنی که با چارچوبهای عادت شده ظاهری پرورش یافته برای ادراک هر چیزی به آن میچسبد و تنها ظواهر را مبنای اتخاذ نظر و قضاوت درباره هر چیزی قرار میدهد. عادتی که در درجه اول خود ا نسان را از دریافت بیشتر حقایق پیرامونی محروم میکند.
وقایع ساختار شکن با در هم ریختن ساختار شرطی شده ذهن زاویه جدیدی را در نگاه به جهان و پدیده های آن بروی انسان میگشاید. روندی که اساتید حق از آن برای راهنمایی انسان بسوی شکل جدیدی از خرد و ادراک بهره میگیرند.
خضر ؛ مردی فراتر از قوانین
آنچه در سوره کهف درباره حکایت همراهی خضر وموسی بیان شده یکی از واضحترین مصادیق رفتارهای ساختارشکن بزرگان است.
هنگامی که در مقطعی از این همراهی خضر(ع) کشتی ای را که سوار بودند سوراخ کرد ، تصویری که موسی از یک استاد در ذهن داشت را شکست. او انتظار چنین عملی را از خضر نداشت. این را از عکس العمل موسی میتوان فهمید: گفت آیا کشتی را سوراخ کـردی کـه اهـلش را غـرق کـنـی ؟ راسـتـی چـه کـار بـدی انـجـام دادی. [1]
خضر در پاسخ میگوید: نگفتم تو هـرگـز نـمـی تـوانـی بـا مـن شـکـیـبـائی کـنـی؟
بعد از آن در راه به کودکی میرسند و خضر بدون مقدمه آن کودک را به قتل میرساند. این بار هم با اعتراض شدید موسی مواجه میشود که میگوید: آیا انسان بی گناه و پاکی را بی آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟
این بار هم بوضوح و شدت بیشتری خضر قانون الهی را شکسته بود. کشتن یک انسان که گناهی از او دیده نشده یک گناه بزرگ بود. خصوصا از کسی که موسی انتظار داشت که مردی عالم به قوانین الهی و نگهدارنده حدود باشد.
باز هم خضر در پاسخ میگوید: نگفتم تو هـرگـز نـمـی تـوانـی بـا مـن شـکـیـبـائی کـنـی؟
نکته اینجاست که او در این مقطع هیچ توضیحی به موسی نمیدهد و او در ابهام این اعمال باقی میماند و با اینحال از او عذر خواهی کرده و میگوید: اگر بعد از این از تو تقاضای توضیحی در کارهایت کردم (و بر تو ایراد گرفتم ) دیگر با من همراهی نکن چرا که تو از ناحیه من دیگر معذور خواهی بود.
بعد از این گفتگو و تعهد مجدد به راه افتادند، تا به قریه ای رسیدند و از اهـالی آن غـذا خـواسـتـنـد، ولی آنـهـا از مـیـهـمـان کردن این دو مسافر خودداری کردند. با این حال آنها در آن آبادی دیواری یافتند که می خواست فـرود آیـد، خضر دسـت بـه کـار شد تا آن را بر مرمت کند و مانع ویرانیش شود
موسی فکر می کرد این عمل دور از عدالت است که انسان در برابر مردمی که این قدر فرومایه باشند این چنین فداکاری کند، و یا به تعبیر دیگر نیکی خوبست اما در جای خود.
لذا تـعـهـد خـود را بـار دیـگـر بـه کـلی فـرامـوش کـرد، و زبـان به اعتراض گشود اما اعـتـراضـی مـلایـمـتـر و خـفـیـفـتـر از گـذشـتـه ، وگـفـت مـی خـواسـتـی در مقابل این کار اجرتی بگیری.
و اینجا بود که خضر میگوید: ایـنـک وقـت جدائی من و تو است ! اما به زودی سر آنچه را که نـتـوانـسـتـی بـر آن صبر کـنـی بـرای تـو بـازگـو مـی کـنـم. آنچه خضر (ع) بازگو میکند به نقل از قرآن چنین است:
«آن کشتی متعلق به گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می کردند و من خواستم آنرا معیوب کنم چرا که پشت سر آنها پادشاهی ستمگر بود که هر کشتی را از روی غصب می گرفت .
و آن نـوجـوان پـدر و مادرش با ایمان بودند، ما نخواستیم او آنها را به طغیان و کفر وادارد. ما اراده کردیم که پروردگارشان فرزند پاکتر و پرمحبت تری بجای او به آنها بدهد.
و آن دیوار متعلق به دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، و زیر آن گنجی متعلق به آنها وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود، پروردگار تو می خواست آنها به حد بلوغ برسند، و گنجشان را استخراج کنند، این رحمتی از پروردگارت بود، من به دستور خود ایـن کـار را نـکـردم ، و ایـن بـود سـر کـارهـائی کـه تـوانـائی شـکیبائی در برابر آنها نداشتی. »
پسرت را برای من قربانی کن!
یکی دیگر از رفتارهای عجیب خداوند ، موضوع امر به ابراهیم (ع) برای قربانی کردن فرزندش است. این موضوع از چند جانب عجیب است. اول اینکه ابراهیم این فرزند را از خدا گرفته و بعبارتی یک هدیه الهی بوده است و باز پس گرفتن هدیه آن هم از جانب خدا کمی عجیب است.
دوم اینکه ابراهیم باید در این آزمایش یک قتل نفس انجام دهد. چیزی که بنا بر فرمان خدا گناهی بزرگ و دارای مجازات شدید است. عجیب نیست که ابراهیم حیرت کرده باشد. این فرمان یک ساختار شکنی قانونی ، عاطفی ، و انسانی بوده.
سوم اینکه منشاء این وحی رویا بوده. که بسیاری از مردم برای آن اهمیتی قائل نیستند چه رسد به اینکه فرمانی اینطور مشکل را بر اساس رویایشان عملی کنند. فرض کنید که شما شب بخوابید و درخواب ببینید که باید فردا فرزندتان را بکشید. حتی اگر به درستی رویایتان ایمان داشته باشید (مانند ابراهیم) و حتی اگر این رویا سه شب متوالی هم تکرار شود (آنطور که برای ابراهیم پیش آمد) باز هم انجام چنین کاری عجیب و خارج از قاعده است.
اگر انسانهای امروز بخواهند درباره این موضوع قضاوت کنند قطعا برخی از آنها خواهند گفت این کار خلاف عقل ، حقوق بشر، عاطفه انسانی و خیلی چیزهای دیگر است. اما می بینیم که کار درست همانی بود که ابراهیم انجام داد.
از اینها گذشته این یک ساختار شکنی اجتماعی هم بود. ابراهیم یک پیامبر بوده و عمل او میتوانسته یک الگو برای دیگران باشد. نمیدانیم که اگر واقعا ذبح انجام میشد چه تاثیرات اجتماعی بعد از آن بجا میماند. شاید در اینصورت سنت فرزند کشی بخشی از دین اسلام بود. اما ابراهیم فکر نکرد که چون ممکن است این یک سنت شود نباید الهامی را که دریافت کرده عملی کند. ذهن او آنقدر نرم بود که این پیام را با این همه اعجابش بپذیرد و عملی کند.
عاشقانم را میکشم
تا کنون به دو مورد از رفتارهای ساختار شکن که در قرآن ردپایی داشت اشاره کردیم. بعنوان یکی از موارد شاخص ساختار شکن درکلام خداوند به موردی که در یک حدیث قدسی آمده نگاهی میکنیم. خداوند در یکی از احادیث زیبای قدسی چنین میفرماید:
«من طلبنی وجدنی و من وجدنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعَلیَّ دیته و من علیَّ دیته فانا دیته»
خداوند عزّوجل می فرماید:«کسی که مرا بجوید،می یابد و کسی که مرا پیدا کرد، عاشق من می شود و کسی که عاشق من شد، من نیز عاشق او می شوم و کسی که من عاشق او شوم او را می کشم و کسی که من او را بکشم، دیه او بر من واجب است و کسی که دیه او برمن واجب شده باشد، پس خود من دیه او هستم .»[2]
نظر خدا منطبق بر نظر انسانها نیست
تمام این موارد اشاره به یک چیزدارند. نظر خداوند غالبا شباهتی به نظر انسانها نداردو برای انسانها ممکن است قابل درک نباشد و حتی سئوال انگیز و دور از فهم باشد.
با اینکه شاید انتظار برود که خداوند مانند انسانها بیندیشد ، اما دلایل بسیاری بر رد این فرضیه وجود دارد. تمامی رفتارهای ساختار شکنی که در این آمده و انبوه مواردی که در این متن امکان اشاره به آنها نبود از این جمله اند.
در آخر میخواهیم به موردی در کتب مقدس اشاره کنیم که این دیگرگونه بودن نظر خداوند با انسان را بطور محوری تری بیان میکند.
در مزامیر آمده که « سنگی را که معماران رد کردند، همان سر زاویه شده است. این از جانب خداوند شده و در نظر ما عجیب است.»[3]
عیسی(ع) هم در سخنانش به همین معنا اشاره میکند : عیسی بدیشان گفت: «مگر در کتب هرگز نخواندهاید این که سنگی را که معمارانش ردّ نمودند، همان سر زاویه شده است. این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است. از این جهت شما را میگویم که ملکوت خدا از شما گرفته شده، به امّتی که میوهاش را بیاورند، عطا خواهد شد. و هر که بر آن سنگ افتد، منکسر شود و اگر آن بر کسی افتد، نرمش سازد.» و چون رؤسای کهَنه و فریسیان مثلهایش را شنیدند، دریافتند که درباره ایشان میگوید. و چون خواستند او را گرفتار کنند، از مردم ترسیدند زیرا که او را نبی میدانستند.[4]
به نظر تفاسیر در اینجا منظور عیسی(ع) از سنگ اصلی که سرزاویه شده خود اوست ، فردی که از جلیله که به گناهکاری معروف بود مبعوث شد و حامل پیام خدا و روح الهی بود. کسی که دارای شرایطی بود که کسی حتی گمان به پیامبری او نمیبرد.
درتمثیل میتوان گفت که انتخاب معماران درست نبوده و سنگی را که انها حتی بکار نگرفتند نه فقط به کار گرفته شد بلکه در اصلی ترین نقاط بکارگرفته شد. یعنی در زاویه بنا.
نظر معماران با نظر خداوند یکی نبود. وگرنه آنها میتوانستند سنگ اصلی را تشخیص دهند. واینطور است که گفته میشود که نظر خدا نظر ما نیست
منابع:
تفسیر نمونه
کتاب مقدس
[1] قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد جئت شیئا امرا
[2] http://www.almazaheri.ir/farsi/Print/Print.aspx?TBlName=Moral&ID=13 پایگاه اطلاع رسانی ایت ا... مظاهری
[3] (مزامیر)
[4] (مرقس 12:1-12، لوقا 20:9-19)
برچسبها : رفتارهای - ساختار - شکن - خداوند - منتخبین - الهی - قرآن
انسان آنقدر به واقعیت جهان ماده عادت کرده که پذیرش واقعیتهای دیگر با ویژگیهای متفاوتی از جهان ماده برایش آسان نیست. معیار انسان برای تشخیص واقعیت یا عدم واقعیت یک تجربه , همان تجارب روزمره و ذهنیتهایی است که به مرور از تجربه زندگی عایدش شده است. با اینکه عقیده به جهانهای دیگر در اکثر فرهنگهای جهان وجود دارد اما وجود و امکان تجربه جهانهای دیگر از مواردی است که تحت تاثیر این ذهنیت کمتر بعنوان یک امکان واقعی ، جدی گرفته شده است.
امروزه ناکافی بودن این ذهنیت بعنوان معیار تشخیص واقعیت به شکلهای مختلف خود را نشان داده است. با اینحال تاکید عادت شده و بی قید و شرط ما بر واقعیت جهان بیداری ، موجب شده حقایق دیگری که در شرایط بالاتر آگاهی قابل دسترسی است را چندان باور نکنیم.
درباره عدم کفایت ادراکات حسی و باورهای ذهنی بعنوان معیار واقعیت , مثالهای متعددی وجود دارد که به بیان چند تایی از آن ها بسنده میکنیم.
بطور مثال امروزه ما میدانیم که آنچه که ماده جامد خوانده میشود , در واقع بیشتر آن فضای خالی بوده و درصد کمی از آن دارای جرم است. این واقعیت که از ناچیز بودن نسبت جرم اتمها به شعاع آنها ناشی میشود بیان میکند که در آن فضای خالی میدانهای مغناطیسی بین اتمی جریان دارد که البته این میدانها دارای جرم نیستند. سئوال این است که چرا هنگامیکه بیشتر حجم مواد جامد، میدانهای مغناطیسی است ما آن را بصورت جرم سخت و جامد درک میکنم؟
مثال دیگر ؛ تحقیقات علمی نشان داده است دنیایی که انسان درک میکند , دارای تفاوتهای بسیاری با دنیایی است که موجودات دیگر ادراک میکنند. بعبارتی با وجود اینکه ما در حال زندگی و درک جهان واحدی هستیم , اما مثلا تصویر یک خفاش و یک انسان از جهان با هم خیلی متفاوت اند. آیا بر مبنای این تفاوت میتوانیم ادعا کنیم ، دنیایی که خفاش , وال یا مگس درک میکنند دنیایی غیر واقعی است؟ و یا این مبناهای قضاوت انسان است که غیرواقعی میباشد؟
زمانی دانشمندان روس در آزمایشات خود بروی توانائیهای مغز انسان به این نتیجه رسیداند که توانهای مغزی انسان نامحدود است و انسان عصر حاضر تنها از درصد بسیار کمی (بنا به روایتی کمتر از یک درصد و بنابر روایتی دیگر یک دهم درصد) از این توانها استفاده میکند. سئوال این است که آیا اگر بخشهای دیگر مغز انسان فعال شود او هنوز هم شاهد همین دنیای روزمره خواهدبود؟ و یا انسان آنگاه میتواند نگاهی به حقایقی بیاندازد که اکنون در دسترس ادراکش نیست؟ در آن روز چنین بشری را پیشرفته خواهیم خواند یا موهوم گرا؟
علم فیزیک نیز به آستانه پذیرش واقعیتهای نامتعارف در هستی رسیده است. نسبیت زمان میتواند به کلی دیدگاه ما را از زمان , هستی و زندگی دگرگون کند. تئوری کوانتوم بیان میکنند ناظر یک واقعه, در واقعیت بخشیدن به آن واقعه سهمی اساسی و تعیین کننده دارد. بعبارتی <هر ناظری در شکل بخشی جهان خود موثر است.> این مطلب بلافاصله سئوالی را به ذهن میاورد: آیا میتوان با تغییر نوع نگاهمان , جهان پیرامونمان و وقایع آن را آنطور که میخواهیم شکل و سازمان دهیم؟ در اینصورت واقعیت چیست؟ آیا هیچ واقعیت ثابت و جامدی وجود دارد؟
از سوی دیگر ، اگر چه انسان به زندگی در جهان سه بعدی عادت کرده است ، اما تئوریهای نوین فیزیک اخیرا در رابطه این موضوع با واقعیاتی روبرو شده است که زمانی گمان پذیرش آنها هم بعید به نظر میرسیده. یکی از این شگفتی ها این است که بر اساس تئوری موسوم به تئوری پرده یا تئوری ام . جهان دارای یازده بعد است.
ازسوی دیگر با مطرح شدن روز افزون تئوری جهان هولوگرافیک ، درباره واقعیت جهانی که شاهدش هستیم به نتایجی مانند این میرسیم: شاید این موضوع که ما با هم به این توافق می رسیم که یک شیئ آنجا هست یا آنجا نیست بدان علت باشد که ما واقعیات اجماع شده را در سطح اجماع نشدةمان یعنی جایی که ذهن تمامی انسانها فارغ از هر گونه حد و مرزی در هم تنیده و به یکدیگر مرتبطند بیان و تایید میکنیم... آنچه ما بعنوان واقعیت درک میکنیم تنها یک بوم نقاشی است که منتظر ماست تا هر تصویری که میخواهیم را بر آن نقاشی کنیم. هر پدیده ای از خم کردن قاشق با نیروی ذهن گرفته تا صحنههای رویایی که در طول « برخورد کاستاندا با دونخوان» تجربه شد امکانپذیر خواهد بود چرا که چنین پدیدههایی حق مادرزادی ماست
نکات دیگری از نابسندگی تجربه زندگیمان بعنوان «معیار تجارب واقعی» در دست است که این اشارات گذرا و اولیه به آنها کافی به نظر میرسد.
در آخر میخواهم برای تکمیل و اتمام این مبحث توجهتان را به آیاتی از سوره اعلی جلب کنم که نه فقط این دنیا را تنها دنیا نمیداند بلکه آن را دربرابر جهان بعدی که پیش رو داریم ناپایدار و کم کیفیت میداند: «شما زندگی چند روزه دنیا را برگزیده اید حال آنکه حیات آخرت بهتر و پایدارتر است منبع
برچسبها : جهان - جهانهای - دیگر - کدام - حقیقیترند

برای هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است...و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصربهفرد هستند.
در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده میسازند
و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی میشود،
در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.
كلمة Universe (به معنای جهان) كه در زبان انگلیسی برای توصیف بینهایت و فضای لایتناهی به كار می رود از دو جزء UNI به معنی یك و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یك آواز
DNAنردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار شونده تشكیل شده است.
رمزهایی كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئینها و در نهایت موجودات زنده شكل میگیرند
DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كرة زمین میباشد،
در آغاز حیات تاكنون، و راستی این زبان مشترك چه میگوید؟
دكتر دیمر و ژاندر،
در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولكول DNA به وسیله اسپكترومتر مادون قرمز
و تبدیل فركانسها به نت موسیقی، سعی كردند این زبان مشترك را به صوت ترجمه كنند.
آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند.
نتیجه شگفتانگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!
ژاندر در این رابطه میگوید:
«برخی از این تركیبات فركانسها، بسیار حیرتانگیز بودند.
با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش میدادم.
دكتر اوهنو در این باره می نویسد:
«ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند.
بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می كنند.
آنها نمی توانند باور كنند كه بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.
نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت،
بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز ممكن است.
به بیان دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته.........
و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمی گردانید .
در پایان نتیجه شبیه یك رشته از DNA می شود.
اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد!
دانشمندان از نتایج این یافته ها در تحقیقات پزشكی نیز استفاده كرده اند.
اگر شما هم اهمیت دنبال كردن این آواها را بدانید ممكن است به این نتیجه برسید كه با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری كه از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شده اند، پیدا شود.
فابین مامن یك متخصص بیوانرژی است كه با كمك هلن گریمال بیولوژیست و موسیقی دان،
بیش از یك و نیم سال بر روی افكت های سلولهای سرطانی در مركز ملی فرانسه كه یك مركز معتبر تحقیقات اند است كار كرده اند.
آنها به این نتیجه رسیده اند كه سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می كنند.
علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد كه
قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می كند،
صداهایی كه آوادرمانی را به عنوان یك پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح می كند
مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال كرده است.
هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یك ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یكی از آنها كاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی كند. جراح او گزارش می دهد كه اندازه تومور كاملا كوچك شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود.
از این یافته ها به این نتیجه می رسیم كه وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آواز می خوانند ما سلامت هستیم و وقتی كه آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند ما احساس بیماری می كنیم.
و این داستان شگفتانگیزتر میشود اگر بدانیم كه تمام سلولهای بدن یك موجود زنده،
دارای یك نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترك)، با DN دیگری متفاوت است
و این بدین معناست كه در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است
و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصربهفرد هستند.
تصور كنید چگونه «100 تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه هستند و شاید این آواز، هم آوا با آواز كهكشان پرسیوس باشد! چرا كه نه؟
موسیقیدان و رهبر اركستری كه نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یكی بوده و یكی هست.
نكات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافتهها وجود دارد.
هر چه موجود از نظر تكاملی (تكامل در زیستشناسی) پیشرفتهتر بوده، ...
موسیقی DNA آن نیز پیچیدهتر شده است.
یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA كمتر و پروتئینهای محدودتر، موسیقی سادهتری ایجاد میكند.
در حالیكه در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده میسازند
و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی میشود،
در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.
و راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر همآهنگ مینوازیم؟
آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر مینوزایم؟
آیا با هر حركت آرام او، آرام و با هر اشارة سریع، تند میزنیم؟
شاید هم ساز خودمان را میزنیم؟
ساز مخالف؟!!!
برچسبها : نوای - باطنی - موسیقی

در هر موجود زنده آهنگي ويژه نوشته شده است
و در تمام هستي، همه مشغول نواختن آهنگي منحصربهفرد هستند.
بدلیل اینکه طیف فرکانسی دی ان ای و صوت به هم شباهت بسیار دارند می توان از دی ان ای موسیقی ساخت! ...در واقع وقتی کد های دی ان ای را به کد صوتی تبدیل می کنیم یک موسیقی گوشنواز بدست می آید...پرفسور سوسومو اوهنو (مرکز تحقیقات بکمن در شهر هاب) اولین کسی یود که به این شباهت پی برد و آنرا مطرح کرد که توالی کد ها در موسیقی و دی ان ای مثل هم هستند...
از سال ۱۹۹۸ پروژه ايی تحت عنوان موسيقی DNA آ غاز به کار نمود که SUSAN ALEXJANDER دانشجوی موسيقی وتئوری هنر موسيقی همراه با پروفسور DEAMER استاد زيست شناسی مولکولی به تدوين موسيقی DNA پرداختند و در اين مورد ابتدا به کمک تکنيکی تحت عنوان IR توانستند فرکانس های IR مربوط به هر يک از باز ها را بيابند و به دليل اينکه فرکا نس های ۲۰-۲۰۰۰۰ هرتز تنها برای گوش قابل درک می باشد به کمک محاسبات رياضی و معادلات فيزيکی در مورد امواج توانستند اين فرکانس های IR را به اکتاو های موسيقی تبديل نمايند.
از نظر اهل هنر:
هر جا که هارمونی باشد در انجا با نوعی هندسه فضايی خاص و موسيقی رو به رو هستيم .
در مورد انسان ما به ميزان زيادی با اين هارمونی ها روبهرو هستيم
و منابع زيادی در بدن داريم که ساطع کننده هارمونی و امواج AC می باشند .
به عنوان مثال غشا ی سلولی اگرچه در ظاهر دارای امواج DC می باشد
ولی با بازو بسته شدن متناوب کانال ها ی يونی با نوعی امواج AC روبه رو هستيم.
يکی از زيبا ترين منابع موسيقايی بدن که به طور عامه هم به ان ضرب اهنگ قلبی گفته می شود
و در حقيقت با نوعی تناوب و حرکت ريتميک همراه است
که هارمونی ان را به سادگی در الکتروگارديگرام می توان ديد.
حتی می توان پا را فراتر از اين گذاشت و وارد حريم مغزی شد
در اينجا هم هارمونی ياد شده را در الکتروانسفالوگراف می توان ديد .
در نهايت با وجود موسيقی DNA می توان در کل به يک موسيقی در کل بدن معتقد بود .
حتی يکی از شاخه های علم پزشکی نيز به موسيقی درمانی بر ميگردد
که علاوه بر مسائل روان شناسی آن می توان به درمان جراحات وسرعت بخشی به ترميم زخمها با موسيقی اشاره کرد که به نوعی کنترل سرعت تکثير سلول با موسيقی را در اينجا داريم.
وشايد يکی از دلايلی که ما با شنيدن برخی از اهنگ ها احساس ارامش می کنيم ،
هم فرکانس بودن اين اهنگ با اهنگ درون باشد. منبع
سايت هايي كه مي توانيد در آنها اطلاعات بيشتري در مورد اين موضوع پيدا كنيد و به موسيقي دي ان اي گلبولهاي قرمز و بعضي ديگر از انواع سلول ها گوش دهيد:
www.oursounduniverse.com
www.dnamusic.com
www.nsliy-genetics.org/danmusic
برچسبها : موسیقی - باطنی
برگردان توالي هاي آمينواسيد به موسيقي

زيست شناسان مولكولي موفق شده اند توالي هاي پروتئيني را به موزيك كلاسيك برگردانند!
زيست شناسان مولكولي سازمان UCLA توالي هاي پروتئيني پروتئين هاي گياهي و جانوري را
به ترتيب اصلي آنها در موسيقي كلاسيك بازگرداني كرده اند.
پژوهشگران اين پروژه خانم تاكاهاشي و آقاي ميلر هستند ........
كه در بخش ايمني شناسي و ژنتيك مولكولي UCLA مشغول به كار مي باشند.
ميلر مي گويد: "ما توالي هاي پروتئيني را به موسيقي تبديل كرده ايم .......
و مي توانيم براي هر پروتئين يك سيگنال صوتي تعريف كنيم". وي كه پروفسور ميكروبيولوژي، ايمني شناسي و ژنتيكي مولكولي UCLA است همچنين اظهار مي دارد
"هر پروتئين داراي شاخصه ي صوتي منحصز به فردي است........
به اين دليل كه هر پروتئين توالي ويژه ي خود را دارد".
تاكاهاشي عضو ديگر UCLA و دستيار پروژه هاي پژوهشي اين موسسه كه يك پيانيست نيز هست مي گويد: "ما براي هر آمينو اسيد يك تار در موسيقي تعريف كرده ايم........
و مي خواهيم ببينيم آيا مي توان الگوهاي موسيقي نهاده شده در توالي آمينواسيد ها را
به فرم شنيداري تبديل كرد.
در واقع با اين پروژه در نظر داريم به آهنگ پروتئين ها با نگاه كردن به توالي هاي آنها پي ببريم !"
ساختمان پروتئين ها در واقع توالي هاي خطي از از 20 اسيدآمينه ي مختلف هستند
كه در نظر گرفتن يك نت موسيقي براي هر يك از آنها در نهايت يك مقياس 20 نتي به دست مي دهد.
بنا به گفته ي تاكاهاشي "يك مقياس 20 نتي محدوده ي بزرگي را در بر مي گيرد.......
در حالي كه ما به مقياس كوچكتري نياز داريم .........
به همين دليل آمينو اسيدهاي مشابه را در جفت مي كنيم و تنوع نت هاي موسيقي را براي هر يك جفت آمينواسيد مشابه به كار مي بريم.
همچنين هر جز موسيقي را براي نشان دادن شاخصه ي ويژه اي از پروتئين به كار مي بريم.....
و در همين حال به اصل تبديل توالي هاي پروتئيني به موسيقي نيز همچنان پايبند هستيم .........
و ريتم موسيقي را به صورت ديكته شده از توالي پروتئيني بر مي داريم".
ميلر در مورد اين پروژه مي گويد:
"انجام اين ابتكار سالها در نظرم بود ولي مي دانستم بايد فردي را در اختيار داشته باشم.......
كه در عين زيست شناس مولكولي بودن يك موسيقي دان حرفه اي نيز باشد
كه در نهايت خانم تاكاهاشي را ملاقات كردم و متوجه شدم ايشان همان فردي هستند كه به دنبال آن بودم".
همچنين تاكاهاشي مي گويد:
"تا قبل از آشنايي با آقاي ميلر و شروع اين پروژه،........
موسيقي و زيست شناسي مولكولي دو دنياي جدا در ذهن من بودند.........
ولي با انجام اين ابتكار اكنون من مي توانم توالي هاي پروتئيني را حتي به معلم موسيقي خودم
كه هيچ پيش زمينه ي زيست شناسي ندارد با استفاده از نت هاي موسيقي معرفي كنم!"
ميلر و تاكاهاشي اولين افرادي نيستند كه سعي در تبديل توالي هاي پروتئيني به نتهاي موسيقي داشته اند
ولي موسيقي آنها از نظر بسياري، ملوديك تر و هماهنگ تر ........
و داراي از هم گسيختگي بسيار كمتري نسبت به نسخه هاي پيشين است.
در ابتدا اين دو نفر شروع به تبديل آمينو اسيدها به نتهاي موسيقي كردند .........
و سپس تاكاهاشي اين نتها را با توجه به ترتيب قرارگيري آنها در توالي پروتئيني مرتب كرده
و با پيانو مي نواخت. سپس با كمك فرانك پتي برنامه نويس كامپيوتر شروع به طراحي برنامه اي كردند كه به طور خودكار نتهاي تعريف شده توسط ميلر و تاكاهاشي را بر اساس توالي هاي پروتئيني مختلف مرتب كند تا كار استخراج موسيقي تواليهاي بسيار بزرگ سريعتر انجام شود.
تاكاهاشي ابتدا توالي پروتئين ThA انساني را به موسيقي برگرداند.
اين پروتئين تيميدين را در ساختار DNAجاسازي مي كند.
سپس نوبت پروتئين هانتينگتون بود كه نقش مهمي در بيماري هانتينگتون دارد.
اين بيماري در نتيجه ي تكرار غيرعادي گلوتامين در توالي يك پروتئين عصبي اتفاق مي افتد
كه باعث مي شود پروتئين ساختار طبيعي خود را از دست داده و نتواند پيام رساني عصبي رو درست انجام دهد و در نتيجه عارضه ي عصبي گريبانگير شخص مي شود.
خانم تاكاهاشي و آقاي ميلر در صدد هستند يك سي دي حاوي آهنگهاي مربوط با توالي هاي مختلف پروتئيني را منتشر كنند.
اين اقدام در كل براي دانشجويان زيست شناسي مولكولي....
كه در پي يادگيري سريع و جذاب تواليهاي پروتئيني هستند بسيار مفيد مي باشد.

<< لينك دانلود آهنگ ها با حجم بسيار كم >>
برگردان توالي سيتوكروم سي انساني به آهنگ
http://www.parsaspace.com/dianella/cytchuman.mid
برگردان سيتوكروم سي ماهي به آهنگ
http://www.parsaspace.com/dianella/cytcVcarp.mid
برگردان هموگلوبين اسب به آهنگ
http://www.parsaspace.com/dianella/hemoglobinalphahorse.mid
منبع: Science Daily
دانلود موسیقی DNA
http://www.elucida.com/DNA_Music1.html
http://algoart.com/download/music/DNAMusic/FROG.MP3
http://algoart.com/download/music/DNAMusic/HIVNE039.MP35.
http://algoart.com/download/music/DNAMusic/HIVNE110.MP34.
http://algoart.com/download/music/DNAMusic/HIVNE011.MP33.
http://algoart.com/download/music/DNAMusic/HIVNE007.MP32.
http://www.bodymindwisdom.com/docs/DNABMW.pdf
http://forum.p30world.com/showthread.php?t=166335
http://www.parsaspace.com/dianella/cytcVcarp.mid
http://www.parsaspace.com/dianella/hemoglobinalphahorse.mid
برچسبها : موسیقی - باطنی

دیروز...
فردایی بود که با همه تاثیرات خوب و بدش ...
گذشت.....
و آینده...
فردایی است که هنوز نیامده است...
بسا شاید هرگز نیاید.....
بنابراین.....
امروزم را در می یابم.....
که آینده دیروزم را شکوفا کنم....
و راه آینده ای که در پیش است را....روشن
پس.....

فقط برای امروز...
نگران نمیشوم....
فقط برای امروز...
عصبانی نمی شوم....
فقط برای امروز...
برای همه چیز سپاسگذار هستم...
فقط برای امروز...
راستگویی و درستکاری را پیشه می سازم....
و فقط برای امروز...
برای هر موجود زنده ای احترام و ارزش قائل هستم..

برچسبها : نور - ریکی











